دوستان گلم یکی از داستان های بسیار زیبا که اشاره به حیا و عفت و پاکدامنی دارد ، داستان حضرت موسی (ع) در برخورد با دختران حضرت شعیب است که مطمئنا همتون شنیدینش ولی بازم خوندنش خالی از لطف نیست .

آن هنگام که حضرت موسی (ع) از مصر به مدین آمد ، دختران را در کنار چاه دید که می خواستند برای گوسفندان خود از چاه آب بکشند ، او به آن ها کمک کرد بی آنکه به آن ها نگاه کند . آنها دختران شعیب پیامبر (ص) بودند که نزد پدر آمدند و از حضور شخص غریب ، مهربان و با حیا (موسی ) خبر دادند .
شعیب یکی از دخترانش را نزد موسی (ع) فرستاد تا او را به خانه اش دعوت نماید .

دختر نزد موسی آمد و دعوت پدر را به او ابلاغ نمود .موسی (ع) پذیرفت و حرکت کرد . در مسیر راه ، برای اینکه  دختر شعیب خانه ی خود را به موسی نشان دهد ،جلو تر از موسی به راه افتاد و باد لباس او را جا به جا می کرد . موسی این کار را خلاف عفت و غیرت دید ، از این رو به دختر شعیب فرمود : تو پشت سر من راه  بیا هر کجا که من در راه رفتن خطا کردم ( تو با انداختن سنگ ) مسیر راه را به من نشان بده ، زیرا که ما قومی هستیم که به پشت سر زنان نگاه نمی کنیم .

دختر همین کار را کرد ، جرا که این دختر تربیت شده ی پیامبری چون حضرت شعیب (ع) بود و حیا و عفت داشت ، چنان که قرآن در تمجید او می گوید :


                  " فَجائَتهُ اِحدیهُما هُما تَمشی عَلَی اِستِحیاءٍ " (قصص/25)


یکی از آن دو دختر به سراغ موسی (ع) آمد در حالی که با نهایت حیا و عفت گام بر می داشت .

آن جا که دختر شعیب موسی را به هنگام بیرون کششیدن آب از چاه انسانی نیرومند یافته بود و در مسیر راه ، پاکی و امانت داری او را آزموده بود ف تا آن جا که حاضر نشد دختر جوانی پیش روی او راه برود ، از این رو که باد لباس او را جابه جا میکندد ، یا حاضر نیست به پشت سر زن نگاه کند .

هنگامی که نزد پدررسید به پدر گفت :

ای پدر موسی را استخدام کن زیرا بهترین کسی که می توانی استخدام کنی ،کسی است که نیرومند و امین باشد .

 سرانجام شعیب ، موسی را چوپان خود کرد و دخترش را همسر او نمود و اموال فراوان در اختیارش گذاشت .